از طرف مدیر تهدید شدم…

دست خط مدیر که روی تابلوی عمومی بنده رو تهدید کرده!

20090517 برای ارایه ی یک نرم افزار از طرف مدیر تهدید شدم… دو هزار تومان جریمه بابت هر روز تأخیر (از شنبه)!

داشتم فکر میکردم من هم باید با مدیرمون همین کارو بکنم… ۲ هزار تومان در این پروژه ۴٪ مبلغ کل پروژه است… و اما تهدید من:

از همون شنبه که مدیرمون گفته… با هر روز تأخیر در تسویه حساب ۴٪ کل مبلغ به عنوان جریمه اضافه خواهد شد…

البته این ربا نیست! جریمه است…

بزرگ ترین اشتباه یک آدمخوار!

جزیره ی آدمخواران نزدیک به شهر بود و آنها قول داده بودند که دیگر آدم نخورند… اما متأسفانه روزی خبر ناپدید شدن یک نظافت چی در شهر پیچید… در مواجه ی مسئولین شهر با آدمخواران همگی از ناپدید شدن این نظافت چی اظهار بی اطلاعی کردند تا اینکه … رئیس قبیله آدمخواران آنها را فراخواند و گفت کدام یکی از شما این نظافت چی را خورده؟ یکی از آنان با اکراه دستش را بلند کرد… رئیس قبیله گفت: ای احمق طی این مدت ما مدیران و مسئولان این شهر را خوردیم و هیچ کس چیزی نفهمید! تو چرا اون نظافت چی رو خوردی؟! لطفا از این به بعد افرادی رو که کار می‌کنند نخورید!

اولین پارک دارای تفکیک جنسیتی در جهان

امروز داشتم از مرکز شهر رد میشدم که ناگاه نگاهم به موتورسواران پلیسی افتاد که از پارک شهید قم بیرون می‌آمدند. از وقتی که یادمه همیشه توی این پارک ماشین های گشت پلیس و موتورهای پلیس و پلیس‌های پیاده در حال تردد بودند. البته آنها هم که تردد نمی‌کردند مسئولین پارک با دقت تمام روابط بین پسران و دختران را کنترل می‌کردند. اینجا اولین پارک دارای تفکیک جنسیتی در جهان است. همانطور که در تصویر زیر مشاهده میکنید پارک به دو قسمت برادران و خواهران تفکیک شده و به شدت روابط دختر و پسر در این پارک کنترل می‌شود.

park2

از دوستانی که به قم مشرف می‌شوند و به دنبال مناطق گردشگری قم می‌گردند توصیه می‌شود لحظاتی جلوی این پارک توقف کرده بعد از نیم ساعت خنده آنجا را ترک کنند. مناطق دیدنی دیگری نیز قم دارد که به مرور آنها را معرفی خواهم کرد.

عالم بعد از مرگ و سفر به حوزه علمیه خواهران!

چند روز پیش برای اولین بار یه کاری پیش اومد که مجبور شدیم به «حوزه علمیه خواهران» بریم…

KONICA MINOLTA DIGITAL CAMERA

نگهبانی حوزه خواهران

ای کاش نمیرفتیم. بدترین رفتار ممکن را آنجا با ما کردند… لحظه ورود به ساختمان، با پیرمرد نگهبان ملاقات کردیم و سوالاتی در مورد اینکه ما که هستیم و از کجا و برای چه آمدیم و با چه کسانی کار داریم و … از ما پرسیدند (صد رحمت به شب اول قبر!). بعد از تمام شدن سوالات شروع به تلفن زدن کردند…

- الو… آقای نوری و آقای … اومدند و میگن با شما کار دارند… به جا نمیارید! از طرف نهاد … اومدند.

ظاهرا به جا آورده شدیم و اطلاعات دقیقی از پشت تلفن به جناب «نکیـــر» این سازمان داده شد (لطفا در خواندن کلمه دقت کنید – نکیــر نام فرشته ای است که انسان را شب اول قبر سین جین می‌کند) و ایشون پشت تلفن گفتند:

- بله… ساختمان شهید بهشتی… خیلی خوب راهنماییشون میکنم. (تلفن قطع شد)

حالا ایشون وظیفه راهنمایی ما رو به عهده گرفتند و شروع کردن به توضیح دادن. و این دوست ما گفتند بابا من چند بار اومدم بلدم ولی این آقا توضیحات کامل خودشون رو باز ادامه دادند و دوباره توضیحات رو تکرار کردند که مسیر رو اشتباه نریم. خوشبختانه آدرس دهی تمام شد و خوشحال شروع به حرکت کردیم که…

مجددا نگهبانی!

اومدیم که بریم یه آقای دیگه ای اومدند که ما اول فکر کردیم جناب «منکر»‌هستند و باید دوباره سوالات شب اول قبر رو به ایشون بگیم. خدا رو شکر سئوالات رو ایندفعه از جناب «نکیـــر» همان نگهبان قبلی پرسیدند و پس از اطمینان از دین و خدا و پیغمبر ما دوباره ایشون مسیر را برای ما توضیح دادند…

–مستقیم میروید تا آن ساختمان دست چپ … متوجه شدید کدام ساختمان رو میگم؟! اون یکی … و قشنگ آدرس را مجددا تفهیم کردند.

یادی از اموات و آشنایان نگهبانان کردیم

نیم ساعت که دروغه ولی بیست دقیقه ای اینجا معطل شدیم و من هم که جای دیگه ای قرار داشتم و حسابی دیرم شده بود در دل یادی از ارواح خواهر و مادر و اجداد این دو نگهبان کردم و در دل برای شادی روحشان صلوات بلند فرستادم.

کنترل نامحسوس

بالاخره جواب «نکیـــر و منکر» رو هم دادیم و با دلی شاد که همه چیز تمام شده وارد شدیم. همینطور که میرفتیم به دقت از پشت شیشه‌های نگهبانی کنترل نامحسوس می‌شدیم که مسیر را خدای ناکرده اشتباه نرویم و نکند که مسیر را گم کرده باشیم و مجددا مجبور به توضیح شوند.

امداد غیبی

هنوز بیش از نیمی از راه را نرفته بودیم که ناگهان متوجه پیرمردی دیگر در سمت چپ خود شدیم که به شدت با نگاهش ما را تعقیب می‌کند. دوستمان که قبلا هم به این جهنم آمده بودند گفت باید برویم و گزارش کاملی از سوالات «نکیـــر و منکر» را به ایشان بدهیم… دوباره رفتیم و تا آمدیم شروع به سخن کنیم نیمی از اطلاعات ما را ایشان به ما گفتند که خودمان در عجب ماندیم که ایشان چطور اطلاعات ما را دارند! و گفتند:

با کدوم قسمت کار دارید؟ با چه کسی صحبت می‌کنید؟ من آمار شما رو از چه کسانی باید بگیرم و …

تمام سوالات  را که پاسخ دادیم مجددا ایشان زحمت کشیدند و تلفن زدند که آقای فلانی دو نفر اومدند اسم شما رو آوردند و …

از اجداد ایشان هم یادی کردیم…

امداد غیبی بیشتر و تعجب فراوان من از عالم برزخ

مجددا آدرس دهی شروع شد تا جناب «هدایتگر» تشریف آوردند تا مراقب ما باشند و ایندفعه نه مراقبتی با چشم و نه آدرسی با زبان بلکه همراهی ما تا مقصد و کنترل محسوس ما که خدای ناکرده چشمانمان به چادر سیاه و صورت پوشیده دانشجویان آلوده نشود. امداد غیبی جالبی که روی داد این بود که ایشان آدرسی که ما می‌خواستیم بریم رو بلد بودند و کاملا نام ما را می‌دانستند و در جریان همه چیز قرار داشتند. اینکه از کجا و چطور به اطلاعات ما رسیدند خدا عالم است.

لحظه موعود و دیدار یار

تا مقصد رفتیم و ایشان زحمت کشیدند درب را زدند و بعد از باز شدن درب کلاس تا چشم کار می‌کرد سیاه دیده می‌شد و بوی مطبوعی از لوازم آرایش از کلاس مملو از موجوداتی سیاه بیرون می‌آمد و معلم آخوند مرد با چهره ای سرخ که (مربوط به سوالات مذخرف دانشجویان از ایشان  و اظهار نظرات بیجای آنان در کلاس بود) بیرون آمد. اوراق را تحویل ایشان دادیم و گفتند در فلان اتاق منتظر بمانید تا من بیایم و چند کلامی صحبت با شما دارم و بعد با هم میرویم… خدااااااااا آخه چرا ما رو ولمون نمیکنن.

ورود به سالن اداری

برای انتظار به سالن اداری رفتیم. سالنی پر از مردان عجیب و غریب… قیافه های اتیغه… اخلاق گند… آدم‌هایی که معلوم نبود از کجا جمعشون کردن آوردنشون… تا پیش آقای … رسیدیم.

همینطور که با تلفن صحبت میکرد کله‌ای تکون داد و من هم به احترام کله اش کله تکون دادم.

خروج ما و تعطیل شدن حوزه علمیه

کارمون بالاخره تموم شد و قرار شد بیایم بیرون… همزمان حوزه علمیه هم تعطیل شده بود و همه هلوها زده بودند بیرون… فقط حیف که گندیده و ترشیده بودن و اصلا قابل استفاده نبودن!

بدون اینکه نگاهی کنیم که آیا کنترل می‌شویم یا نه! و یا اینکه نگاهی به هلوهای ترشیده کنیم رفتیم و رفتیم که دگر بر نگردیم.

حکم آزادی شهرام جزایری صادر شد

به نقل از سایت الف وابسته به رئیس مرکز پژوهش‌های مجلس – احمد توکلی

در آخرین ساعات باقیمانده تا آزادی شهرام جزایری، حجت الاسلام والمسلمین رئیسی، معاون اول قوه قضائیه از ماجرای این قانون شکنی و زد و بند پشت صحنه برخی از مسئولان- متأسفانه بلندپایه- قوه قضائیه با خبر می شود و بلافاصله خود را به مسئول اجرای حکم رسانده و خواستار توقف آن می شود. ولی مسئول مربوطه اعلام می کند که حکم آزادی شهرام جزایری تمامی مراحل را طی کرده و حتی به امضای یک مقام عالی رتبه در قوه قضائیه هم رسیده است! و تأکید می کند که حق ندارد مانع آزادی جزایری شود!

33723-645

ادامه مطلب را حتما بخوانید…

ادامه مطلب »

۲۰۰ میلیارد تومان کلاه برداری …. و کلاهبرداری‌های جاسبی

خبرگزاری فارس: مدیر دفتر مطالعات و تدوین تاریخ معاصر ایران گفت:

رئیس سابق دفتر فرهنگ دانشگاه آزاد که از حمایت جاسبی برخوردار بود به اتهام ۲۰۰میلیارد تومان کلاهبرداری دستگیر شده است.

A0668644

خبر کامل را اینجا بخوانید

و

A0345102

هاشمی رفسنجانی در دانشگاه آزاد پرند:

برخی حسودان خشمگین مزاحم جاسبی می‌شوند

این خبر را هم اینجا بخوانید

اما به راستی…

حقیقت کجاست؟!

چرا اینجا؟!!!

شهرت آفت است و گمنامی راحتی… :-)

چون داشتم مشهور میشدم … نمی‌شد هر حرفی رو تو وبلاگم بزنم… تازه همون حرفایی که زده بودم رو هم نصفیش رو حذف کردم که خدای ناکرده به قبای کسی بر نخوره

خلاصه من که حرف تو گلوم گیر کرده بود… تصمیم گرفتم یه وبلاگ تحت یه دامین دیگه بسازم… البته اینجا هم هویت دارم و حرف زدن سخته… نمی‌دونم شاید یه روز هویتم رو از اینجا برداشتم.

فعلا اینجا راحتم و می‌خوام راحت بنویسم

پست‌هایی که از وبلاگ قبلیم حذف کردم رو هم میارم اینجا…

حرف‌های خودمونی هم جاش شد اینجا. تو وبلاگ قبلیم میخوام یه کم به نقد و نظرهای  کاریم بپردازم که تو سایتم به دلیل تمرکزی که داره نمیشه گفت…

اینجا با شما راحت ترم… پس از این لحظه به بعد اینجا با هم باشیم… با شما خواهم ماند.

سلام…

و آغاز همه چیز یک کلام بود… سلام! …